مرگ تدريجي...

خرید بک لینک
ديگه حسي ندارم... نميتونم دوباره بلند شم و بجنگم...شايد بايد قيد ارزوهامو همينجا بزنم:) اگه قراره به چيزي كه ميخوام نرسم،چرا اين راهو ادامه بدم.. يه چن شبه همش گريه گريه يه بغضي تو گلومه كه نميشكنه:) دلم واسه يه رفيق نداشته تنگ شده..ميگم كاش يكي بود يه ذره حال منو دخترونه درك ميكرد...هيچوقت نتونستم خودمو دردامو به حتي مثلا دوستام نشون بدم...دو نفريم كه بودن خيانت كردن رفتن:)) دوس دارم زير بارون با يه رفيق قدم بزنم و گريه كنم.. دوس دارم خاطرات نداشتمونو مرور كنيم و ديوونه وار بخنديم:) اين روزا من بد كلافم...تنها ترين حالت ممكنم:) تنها دوست و رفيقي كه مونده اقيانوسه..اونم به تنهايي نميتونه چند تا نقش و به دوش بكشه:) وضعيت درس خوندن و پيشرفتم داغون..اما پسرفت،عاليه:)) ساعتا همش جفتن...اهنگا همش درد دارن...:)) نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت 21:15&nbsp توسط ياسمين مرگ تدريجي......

ما را در سایت مرگ تدريجي... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:41

٦٠٪ مواقع،من نميتونم نظر و بلند پروازيهاي اطرافيانم و قبول كنم بنظرم خيلي بلند پروازيه كه مني كه تا ديروز تموم ترازام هي تنزل ميكردن بيام به يه رشته شاخ فك كنم،اونم كجا؟؟شهيد بهشتي تهران خب خواهر من عزيز من؛منطقي بشين فك كن ببين اصن شدنيه؟ مني كه بقول اون درس ادبيات دوم كميتم تو خيلي از دروس لنگه،اين يه فرض محاله كه بتونم ٦ماهه از اين رو به اون رو بشم اينجور طرز فكرا اذيتم ميكنه..من بايد به وسعت دانشم رويا بسازم..رويا كه نه اين هدفه،كه وقتي من مقايسه ميكنم ميبينم اره من در اين حد ميتونم پارسال سر المپياد زيست،ديدم خب،يه مملكت و سوم تجربياش قراره ازمون بدن..اونوقت من كه مدرسه نه پشتمون بود نه استاد داشتيم،چجوري ميتونم موفق شم؟وسط راه بيخيال شدم،شايد قبلش خيلي رويايي فك ميكردم اما منطق اون روياهاي بدون تلاش و پشتوامه رو قبول نميكرد.. اذيت ميشم الان سر كنكور هي دوستام رويا ميسازن بلند پروازي ميكنن اغا من با معدل ١٧ در توانم نيس فلان رشته فلان دانشگا قبول شم لطفا هي جلو من برام رويا نسازين:) نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ ساعت 20:27&nbsp توسط ياسمين مرگ تدريجي......

ما را در سایت مرگ تدريجي... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:41

صفحه بندی